حكيم ابوالقاسم فردوسى
1230
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
نبيند كسى شاه را جز بروم * كه اكنون كهن شد بران مرز و بوم كنون گر دهيدم بجان زينهار * بيايم بر پهلوان سوار بگويم سخن هرچ پرسد ز من * ز كمّى و بيشى آن انجمن و گرنه بپوشم سليح نبرد * بجنگ اندر آيم بكردار گرد چو بهرام بشنيد زو اين سخن * دل مرد برنا شد از غم كهن بياران چنين گفت كاكنون چه سود * اگر من بر آرم ز بندوى دود همان به كه او را بر پهلوان * برم هم برين گونه روشن روان بگويد به دو هرچ داند ز شاه * اگر سر دهد گر ستاند كلاه به بندوى گفت اى بد چاره جوى * تو اين داوريها ببهرام گوى فرود آمد از بام بندوى شير * همى راند با نامدار دلير چو بشنيد بهرام كامد سپاه * سوى روم شد خسرو كينه خواه ز پور سياوش بر آشفت سخت * به دو گفت كاى بدرگ شور بخت نه كار تو بود اينك فرمودمت * همى بىهنر خيره بستودمت جهانجوى بندوى را پيش خواند * همى خشم بهرام با او براند به دو گفت كاى بد تن بد كنش * فريبنده مرد از در سرزنش سپاه مرا خيره بفريفتى * ز بد گوهر خويش نشكيفتى تو با خسرو شوم گشتى يكى * جهان ديدهيى كردى از كودكى كنون آمدى با دلى پر سخن * كه من نو كنم روزگار كهن به دو گفت بندوى كاى سرفراز * ز من راستى جوى و تندى مساز بدان كان شهنشاه خويش منست * بزرگيش و راديش پيش منست فدا كردمش جان و بايست كرد * تو گر مهترى گرد كژّى مگرد به دو گفت بهرام من زين گناه * كه كردى نخواهمت كردن تباه و ليكن تو هم كشته بر دست اوى * شوى زود و خوانى مرا راست گوى نهادند بر پاى بندوى بند * ببهرام دادش ز بهر گزند همى بود تا خور شد اندر نهفت * بيامد پر انديشهء دل بخفت [ سگالش ايرانيان و بهرام از بهر پادشاهى و بر تخت نشاندن ، او را ] چو خورشيد خنجر كشيد از نيام * پديد آمد آن مُطرف زردفام فرستاد و گردنكشان را بخواند * بر تخت شاهى به زانو نشاند بهر جاى كرسى زرّين نهاد * چو شاهان پيروز بنشست شاد چنين گفت زان پس ببانگ بلند * كه هر كس كه هست از شما ارجمند ز شاهان ز ضحاك بتّر كسى * نيامد پديد ار بجويى بسى كه از بهر شاهى پدر را بكشت * و ز ان كشتن ايرانش آمد بمشت دگر خسرو آن مرد بيداد و شوم * پدر را بكشت آنگهى شد بروم كنون ناپديدست اندر جهان * يكى نامدارى ز تخم مهان كه زيبا بود بخشش و بخت را * كلاه و كمر بستن و تخت را كه داريد كاكنون ببندد ميان * بجا آورد رسم و راه كيان بدارندهء آفتاب بلند * كه باشم شما را بدين يارمند